بارانی نگاهت کجاست ؟

هیچ‌وقت...

 

خدایا پس کی نوبت داد زدن من می‌رسه؟؟؟؟؟

...
? بارانی | در شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

پشیمونی

من ـ تا حالا شده بدونی که یه کاری به ضررته یا بهت آسیب می‌رسونه یا اشتباهه ولی دوست داشته باشی انجامش بدی و انجام هم بدی!

م ـ آره...

من ـ خیلی عجیبه که بعدش احساس پشیمونی نکنی؟!!!

م ـ نه!

 

پ.ن: به نظر من پشیمونی برای مواقعیه که از نتیجه‌ی عملکردمون بی‌خبریم، و وقتی می‌بینیم که دور از انتظارمون بوده پشیمونی میاد سراغمون... ولی وقتی می‌دونی آخرش چی می‌شه و انجامش می‌دیم دیگه پشیمونی معنی نداره!

...
? بارانی | در دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

انعطاف

توی بعضی از شرایط سخت مهم نیست که چقدر محکمی... مهم اینه که چقدر انعطاف‌پذیری

...
? بارانی | در یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

دیروز و امروز

هفت سال عشق، هفت سال هم‌قدمی، هفت سال صبوری، هفت سال تلاش برای حل کردن مشکلات...

خیلی خوشحالم که پنج‌شنبه توی مراسم عروسیشون بودم.

...
? بارانی | در شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

بگذار و بگذر...

 

برای اینکه بخواهیم اعصاب کسی رو ۵٠% خورد کنیم باید اعصاب خودمون ٩٠% خورد بشه!!! چه کاریه؟؟؟؟

پ.ن۱: روزگار خودش تلافی می‌کنه

پ.ن۲: این پست متنش کاملا شبیه پست جنگ و صلح است، متاسفانه حواسم نبوده ممنون نیلوفر عزیزم

...
? بارانی | در دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

اشتباه

گاهی یه اشتباه کوچیک اثر بزرگی توی زندگیمون می‌ذاره.

امیدوارم اشتباه‌های همگیمون قابل جبران باشه

 

پ.ن: خوبم، متاسفانه شاید نتونم تک تک کامنت‌ها رو جواب بدم ولی نهایت سعیم رو می‌کنم.

...
? بارانی | در سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

پازل

رابطه‌ها مثل یه پازل می‌مونن، وقتی آخرین قطعه رو می‌ذاری سرجاش تازه می‌فهمی که اصل مطلب چی بوده!!!

گاهی تصویر کلی، تصویر موندنه... گاهی رفتن... اما تصویرهایی که توی ذهنمون ساخته شدن همیشه موندنین

پ.ن: توی نگه داشتن تصویرهای بد رابطه‌هام اصلا استعداد ندارم!

...
? بارانی | در سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

عابر

توی زندگیمون آدم‌های زیادی میان و میرن... گاهی سایه‌های روشنی رو از خودشون به‌جا می‌ذارن... گاهی به قدری سایه‌هاشون کم‌رنگه که به سرعت لابه‌لای چرخ زمان گم می‌شن... گاهی هم!...

من بهشون می‌گم "عابر"، می‌دونم که منم توی زندگی خیلی از آدم‌ها فقط یه عابرم... امیدوارم جزء دسته‌ی سوم نباشم

 

پ.ن۱: از همه دوستای خوبم که این مدت به وبلاگم سر می‌زدن متشکرم و شرمنده که حتی وبلاگم رو باز هم نکردم... حقیقتش به نت هم دسترسی داشتم اما... به هر حال از همه معذرت می‌خوام

پ.ن۲: یادگرفتن سه‌تار رو شروع کردم

پ.ن۳: حدود ۴۰۰ تا کامنت پرمهر شما رو باید جواب بدم... تقصیر خودمه دیگه! چی دارم بگم؟!

...
? بارانی | در دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

جمله‌ی ناتمام...

تمام پرنده‌ها آسمون رو دوست دارن...

تمام میوه‌ها از رسیدن نمی‌ترسن...

تمام آدم‌ها... کاش می‌شد این جمله رو هم یه‌جوری تموم کرد!

...
? بارانی | در سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()

سی بهار

مهلـــت پـروانـــــه را در راه دل دادن چه باک

جان خود در شعله شمعی بسوزاندن چه باک

کعبــه دل در طــواف عشق معنی مــی‌شود

زین سبــب ار بر در بتخــانه‌ها رانـــدن چه باک

سالک از بذل و مروت در عفاف و پوشش است

درمیان‌خلق، عریان‌می‌رود از‌خرقه‌پوشیدن‌چه‌باک

گرچه سودای جهان خواهی دلی را شاد کــن

رنــد دنیــا دوست را با سکــه نازیـــدن چه باک

خیر و شرت خالــق هستــی تماشـــا می‌کند

هـان! توکل کرده‌ای از لحظه آشفتــن چه باک

ســــی بهار از پیـــش چشمـــم دی گذشـــت

چون ندانی سر خلقت، حسرت ماندن چه باک

من نگویـــم شهرتــم بر هـــر سوار و عابــری

تا به مستی مـــی‌روم، آواره نامیــدن چه باک

 

۸۸/۵/۱۲

دوشنبه

..:..

خودم

...
? بارانی | در سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸ |   | پيام هاي ديگران()